تبليغاتX
به رنگ کهربایی

به رنگ کهربایی

به وبلاگ خودتون خوش اومدین

                                

 

به نام خداوند خوبیها و به نام خداوند زیباییها


وقتی که یادی از تو             بر چشم من نظر کرد
خو کرده ی قفس را             بد بخت و دربدر کرد
من آنکه بوده عمری                مانده ز کاروان ها
دستان بی پناهم ....                  امید یک نفر کرد
گفتم خدای شب ها                شاید به من نظر کرد
افسوس که گریه هایم               تکرار بی ثمر کرد
گفتم گناه من بود                    دل با گناه سر کرد
گفتند مرا که خاموش             آنچه که شد قدر کرد
گفتم خداست شاهد                     بر مردمان عالم
بشنید صدای من را               بر درد من نظر کرد
داد آنچه دل طلب کرد             یار از دلم سفر کرد
از آن زمان که او رفت            دلم قصدی دگر کرد
تا آن زمان که آید                 از جان من حذر کرد

+ نوشته شده در  جمعه دوم تیر 1385ساعت 16:36  توسط میثم  | 

+ نوشته شده در  جمعه دوم تیر 1385ساعت 16:30  توسط میثم  | 

               

 

   به نام او 

مث آینه شکستم ، تو ندیدی
صدای شکستنم رو نشنیدی
یادته بهت می گفتم نمی مونی
دیدی آخرش به حرف من رسیدی

 پیچکای باغچه مون خشک شدو پژمرد
خاطرات ما رو توی قصه ها برد
دلی که حتی به حرفای تو خوش بود
دیدی آخرش چه جور تو دست تو مُرد

منو دادی به بهانه ، به یه حرف عاشقانه
چه فروختی من و آسون ، زیر قیمت هیچ و ارزون
آروم آروم بازی بازی ، زندگیم دادی به بازی
ما که باختیم و تموم شد ، الهی خودت نبازی

تو نبودی ، تو ندیدی ، بغض و هق هق نشنیدی
واسه بودن تو موندم ، تو چه بیخیال پریدی
رفتی و زدی شکستی ، گلدون اقاقیا رو
چه کنم با باغ بی گل ، باغ سرد بی بهارو....

قصه داره تموم میشه مثل تموم قصه ها
فقط واسم دعا کنین اول خدا بعدم شما....

+ نوشته شده در  جمعه دوم تیر 1385ساعت 16:14  توسط میثم  | 

 

                   

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385ساعت 18:5  توسط میثم  | 

 

دل بریدم ازتمام زندگی
درتوگم گشتم بنام زندگی
باتو بودن شدبرایم هرنفس
معنی ناب کلام زندگی
موج خواهشهای تو اما کشید
عاقبت مارابه کام زندگی
بنام زندگانی حرامم شد جوانی
نوشدارویم بمان تلخی نکن
تاننوشد زهرجام زندگی
معنی هردل بریدن مرگ بود
تونبودی التیام زندگیم
با تولا رنج ما آغاز شد
رنج افتادن به دام زندگی
با تو بودن شدبرایم هر نفس
معنی ناب کلام زندگی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385ساعت 18:4  توسط میثم  | 

به یاده اولین دیدار

      

 

همواره شادمان بوده ام پس از دیدار تو

 

ولی دائم در نگرانی

نگران اینکه  شاید  از من ناامید شوی

نگران اینکه  دوستیمان  به پایان برسد

نگران اینکه از بودن با من شاد نباشی

نگران اینکه شاید برای تو اتفاقی بیفتد

عاشق تو شده ام و شاید نگرانی فراوان من

بخاطر عشق من به توست

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385ساعت 17:33  توسط میثم  | 

دیشب چه خبر بوده ؟؟

                 

 

دیشب که سکوت از بغل خاطره ها رفت

اشک از مژه افتادو به آغوش صدا رفت

با یاد شقایق نت موسیقی احساس

افسرده شد و زمزمه نی به نوا رفت

در باور آئینه چرا هیچ نگنجید

دور از عجب است اینکه تن از سایه جدا رفت

ماندیم من و کی ؟ به چه علت؟ و چگونه؟

افسوس که طراح چنین مسئله ها رفت

 

بامرام»» مرام بزار«« نظربده

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385ساعت 16:57  توسط میثم  | 

به نام خالق عشق

 

به نام خدا خالق انسان، به نام انسان خالق غم ها، به نام غم ها بوجد

آورنده ي اشكها، به نام اشک تسکين دهنده ي قلبها، به نام قلبها ايجادگر

 عشق و به نام عشق زيباترين خطاي انسان 


 
کاش آنقدر بي حيا بودم تا گستاخانه در چشمان زيبايت نگاه کنم .... طوري که هيچ احساس حقارتي در برابرت نکنم ... کاش يک دقيقه کور بودي و مرا نمي ديدي و من مي توانستم براي لحظه اي خوب تو را بنگرم و در عوض تمام زندگي ام بعد از ديدن تو تباه مي شد ... کاش مي توانستم در اندرون سينه ات نگاه کنم و ببينم که براي من جايي نيست و بيهوده خود را به روياي شيرين ولي زهرآگينت آلوده ساخته ام

 


طبيبي را گفتند درمان عشق چيست؟ گفت شش بوسه از شش گوشه

لب، دو تا صبح دوتا ظهر دو تا شب
 


تقديم به کسي که با دنيا عوضش نمي کنم از معبود عشق مي خوام که هيچ وقت پريشون و چشاي نازش اشک آلود نباشه يادت نره دوست دارم بيشتر از ديروز کمتر از فردا

 

          


 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385ساعت 16:41  توسط میثم  | 

 

                      هيچوقت نگو خداحافظ

توی دنيا سه نوع زوجهای ازدواج کرده هستن: اول اونايی که سنتی و طبق رسوم
ازدواج کردن... من خودم هيچوقت اينو درک نکردم اما مطمئنم اونا ميدونن دارن چيکار ميکنن... دوم زوجهايی هستن که عاشق هم ميشن و با عشق ابديشون ازدواج ميکنن. من معتقدم اين گروهِِ کم خوشبخت ترين انسانهای روی زمينن.... و بالاخره گروه سوم زوجهايی هستن که به خاطر خانواده شون یا به خاطر پول ازدواج ميکنن يا ترجيح ميدن راه مطمئنو طی کنن و با يکی از دوستانشون ازدواج ميکنن... اين گروه بدبخت ترين انسانهای زمينن! درحاليکه حتی خودشونم نميدونن! تا اينکه يک روز در سفر سريع قطار زندگی زوج واقعيشون رو پيدا ميکنن... و اينجاست که با دشوارترين سوال زندگی مواجه ميشن : چيکار ميکنيد اگه عشق واقعی زندگيتون رو پيدا کنيد در   حاليکه با يه نفر ديگه ازدواج کرديد؟؟ چيکار ميکنيد؟؟ چيکار ميکنيد؟؟
 
 

 

 

تو می دانی ، من هم می دانم
(که ) راه ما دارد از هم جدا می شود
تو در خاطرات من زنده خواهی بود، حتی بعد از رفتنت
هیچگاه خداحا فظی نکن
 
با اینکه خوشی هایمان از دست رفته است
الان فقط یک غم وجود دارد که نخواهد رفت
من سعی کردم این را بفهمم، سعی کردم دلیلی برایش بیابم
ولی این دل به گونه ای است که انگار نمی خواهد آرامش پیدا کند
اینها اشک هستند یا (شراره آتش ؟!)
( که ) انگار ( به جای اشک) باران آتش از چشمانم می بارد
 
فصل ها می آیند و می روند
اما انگار فصل درد و رنج تمامی ندارد
رنگ های بیچارگی بسیار عمیق ( پررنگ) است
و در طی قرن ها کمرنگ نمی شود
کسی چه می داند چه اتفاقی قرار است بیفتد
و ما دیگر چه چیزهایی را باید تحمل کنیم
هیچگاه خداحافظی نکن

 

                                                            

 

 

  هیچگاه خداحافظی نکن

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385ساعت 16:28  توسط میثم  | 

 

                                  اینم چند تا  فرشته مثل عزیز خودم ( مینا )

 

 

 

 

                                            

 

 

 

 

 

 

                                                                     با مرام ‌نظر یادت نره

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 21:59  توسط میثم  |